hidelogo
دانلود پایان نامهشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷

انشا درباره درد دندان صفحه 63 مهارت های نوشتاری هفتم – مقاله باز

انشا درباره درد دندان

انشا درباره درد دندان صفحه ۶۳ مهارت های نوشتاری هفتم

انشا درباره درد دندان پایه هفتم

 

 

 

 

موضوع انشا : درد دندان

صفحه : ۶۳ کتاب مهارت های نوشتاری هفتم

 

 

امان از درد دندان،
به نظرم هیچ دردی بدتر از درد دندون نیست،
وقتی که درد میکنه هیچ راهی برای درمانش پیدا نمیکنی و اونجاست که هرچی غم و غصه و درده یادت میره و فقط همون درده که بزرگترین آرزوت این میشه که دردش آروم شه.

یه روز جمعه بود که با تصمیم کله خونواده تصمیم براین شد که به بیرون از شهر بریم.
شبش با اشتیاق زود خوابیدم که صبح برای انجام دادن کارام زود بیدار شم و باعث ناراحتی پدر و مادرم نشم.
صبح بیدار شدم و رفتم تا کارامو انجام بدم بعدش به مامانم کمک کردم تا وسایلارو آماده کنیم
و بعدشم به کمک پدرم رفتم و وسایلارو توی ماشین گذاشتیم.

و بالاخره بعده یه ساعت آماده رفتن شدیم، تو راه خداخدا میکردم که چون فصل گردوست یه باغ گردو پیدا کنیم و بالاخره آرزوم برآورده شد و مکان مورد نظر پیدا شد.
بعده پیاده شدن سریع به سمته درخت گردو دویدم مامانم صدام زد و گفت مواظب باش یه وقت نیفتی ولی ای کاش به جای این حرف یه نصیحت دیگه میکرد.
خلاصه بعده جمع کردن کلی گردو رفتم پوستشونو کندم و پاک کردم بعدشم مشغول شکستنشون شدم،
یکی از گردوها که نمیشد مغز رو ازش جدا کردو گذاشتم زیر دندون تا با دندونم بشکنم وای چه کردم،
آخم رفت رو هوا. از درد دندون به خودم میپیچیدم و این ور و اون ور میدوییدم،
مامانم طفلی هرچی میپرسید چی شده من فقط جیغ میکشیدم آخر سرهم بابام نگهم داشت و گفت چی شده زنبور نیشت زده، منم با دست اشاره به دندونم کردم

وقتی ماجرا رو تعریف کردم به جای اینکه دنباله راه چاره ای باشن دعوای حسابی کردن. و تنبیهی هم که کردن این بود که تا بعده نهار به خونه بر نمیگردند و تا رفتن به خونه دردشو باید تحمل کنم.
اصلا بعده دندون دردم بهم خوش نگذشت همش آرزو میکردم عقربه های ساعت زود حرکت کنند تا بتونیم برگردیم.
با ندونم کاری و یه اشتباه روز خودمو خراب کردم. یه روزی که شاید یکی از بهترین روزهای خوبم میشد ولی کابوسم شد.
بالاخره نهار آماده شد و همه مشغوله خوردن شدند جز من،
اصلا نمیتونستم دردشو تحمل کنم و فقط خیره بهشون شده بودم که زود تموم کنن و بریم

خلاصه خوردن و جمع کردند بعدش سریع سوار ماشین شدم ولی انگاری راهی که یه ساعت هم نمیشد اومدیم دو سه ساعت برام طول کشید.
تا رسیدیم خونه از مامانم قرص مسکن خواستم اونم سریع سمته جعبه قرصا رفت و واسم آورد.
سرتون رو درد نیارم بعده تقریبا یه نیم ساعتی دردش آروم شد.
رفتم تو اتاق و همش تو این فکر بودم که چرا اینکارو کردم و همش خودمو سرزنش میکردم.

 

 

این مطلب اختصاصی بوده و کپی برداری از آن و انتشار در سایت های دیگر
بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

نظرات و ارسال نظر