hidelogo
دانلود پایان نامهشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷

انشا درباره شخصی خانه به کرایه گرفته بود صفحه 66 مهارت های نوشتاری هفتم – مقاله باز

انشا درباره شخصی خانه به کرایه گرفته بود

انشا درباره شخصی خانه به کرایه گرفته بود صفحه ۶۶ مهارت های نوشتاری هفتم

انشا درمورد شخصی خانه به کرایه گرفته بود پایه هفتم

 

 

 

 

موضوع انشا : حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود

صفحه : ۶۶ کتاب مهارت های نوشتاری هفتم

 

 

شخصی روزی خانه ای به کرایه گرفت
تا در آن با آسودگی و آرامش با زن و بچه اش زندگی کند،
خانواده ای شاد و پرشور و تحرک که قبل از آن در خانه ای ویلایی زندگی میکردند
ولی الان تصمیم به آپارتمان نشینی نمودند و واحدی را در طبقه دومه ساختمانی ۶ طبقه کرایه کردند
خلاصه بعد از تمیز کردن و آب و جارو کردن آن به همراه خانواده،
قصد بر آوردنه وسایل منزل کردند و طبق خواسته خانم وسایلارو درجای مشخصش جابجا نمودند،
بقدری مشغول جابجایی وسایل بودند که زمان و ساعت را فراموش کردند
و حواسشان به این نبود که ساعت از نیمه شب هم گذشته است که با صدای زنگ درب به خودشان آمدند و در را باز کردند، مردی خشمگین که بدونه اینکه سلامی دهد گفت چه خبر است، چرا رعایت همسایه ها را نمی کنید بس است دیگر

مرد بیچاره که مات و مبهوت از رفتار مرد بود گفت مگه چه شده چه خطایی از ما سرزده است، همسایه گفت چه شده؟ آقا الان نیمه شب است و صدای جابجایی وسایلتان نمیگذارد که استراحت کنیم.
مرد با کلی شرمندگی عذرخواهی کرد و قول داد که دیگر دست به چیزی نزند
و برگشت به داخله خانه و از بچه خاست تا بقیه کارها را به صبح موکول کنند.

صبح بیدار شدن و بچه ها مشغول بازی و مادر به آشپزخانه رفت تا صبحانه آماده کند
که صدای در اومد و مرد رفت که در را باز کند دوباره همان مرد دیشب را بود،
مرد فک کرد که حتما امده است از رفتار دیشبش عذرخواهی کند ولی باز همسایه لب به شکایت گشود و از راه رفتن و بازی بچه ها شکایت نمود و گفت که راه رفتن بچه ها آنها را اذیت میکند.

مرد به داخل خانه بازگشت و از بچه ها خاست تا با سکوت و بدون دویدن بازی کنند و بهشون قول داد بعده صبحانه بیرون ببرنشان
صبحانه که تمام شد همه به سمت درب آسانسور رفتند
ولی بچه ها خیلی دلشان میخاست تا از پله ها پایین بروند
و پدر اجازه داد زن و مرد آسانسور سوار شدند و به پایین ساختمان رفتند که همین که از آسانسور خارج شدند مرد را به همراه بچه هایش دید که به آنها تذکر میدهد، و بچه ها خیلی ناراحت یه گوشه ایستاده اند، به سمته همسایه رفت و جریان را جویا شد و همسایه گفت که بچه ها در راه پله ها سرو صدای زیادی به پا کردند و دوباره منتظر عذرخواهی مرد شد.

بچه ها با ناراحتی سوار ماشین شدن و بسوی پارک رفتند،
بعد از رسیدن به پارک بچه ها برخلاف تصور مرد با سکوت و خیلی آهسته از ماشین پیاده شدند،
وقتی علت را جویا شد گفتند که میترسیم دوباره مرد همسایه به سراغمان بیاید،
ازین همه ترس بچه ها از خودم و از کاری که در حقه بچه هایم انجام داده بودم پشیمون شدم و تصمیم گرفتم با خانواده مشورت کنم و اگه موافق باشند دوباره برمیگردیم به خونه ویلایی خودمان.

بعد از بازی بچه ها همه در گوشه ای پارک نشستیم و موضوع را با آنها درمیان گذاشتند و همه با خوشحالی قبول کردند.

 

 

این مطلب اختصاصی بوده و کپی برداری از آن و انتشار در سایت های دیگر
بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

نظرات و ارسال نظر