hidelogo
دانلود پایان نامهپنج شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷

انشا درباره درد و دل یه موش آزمایشگاهی صفحه 55 مهارت های نوشتاری نهم - مقاله باز

انشا درباره درد و دل یه موش آزمایشگاهی

انشا درباره درد و دل یه موش آزمایشگاهی صفحه ۵۵ مهارت های نوشتاری نهم

انشا درباره درد و دل یه موش آزمایشگاهی پایه نهم

 

 

 

 

موضوع انشا: درد و دل یه موش آزمایشگاهی

صفحه : ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

 

 

من یه موش ازمایشگاهیم از همون ابتدای تولدم که چشم باز کردم خودم رو در محوطه بسته دیدم که اوایل خیلی بهم توجه میکردند که بعدها فهمیدم بخاطره اینکه زود بزرگ شم و آماده آزمایش شدن باشم
بعد از اینکه بزرگتر شدم منو به یه محوطه دیگه بردند، اتاقی بود که افراد با لباسهای مخصوصی وارد آن می شدند و همشون چیزی به دهن داشتن که بهش میگفتن ماسک، و ازون روز زندگی و ترس من از مردن شروع شد.
بعد از وارد شدن با موش های دیگه آشنا شدم البته موش هایی که بهشون آمپول میزدند یا به اصطلاح آزمایش روشون انجام میشد قفسه های جداگانه داشتن و به تنهایی ازشون نگهداری میشد.
هرروز میدیدم که یکی از دوستام از قفسه خارج میکنند و آمپول هایی رو به دوستام میزدند و بعده اون داخله یه محفظه میزاشتند و روزه بعد از زدنه آمپول میومدند و آنها را معاینه میکردند و یه چیزهایی رو داخله کاغذ می نوشتند.
بالاخره روزی که ترسشو داشتم رسید و دستی وارد قفس شد و منو بالا کشید قلبم خیلی تند میزد بقدری شدتش بالا بود که صداشو میشنیدم سعی میکردم با دست و پا زدن خودمو از دستش فراری بدم ولی اصلا فایده ای نداشت.
منو محکم تو دستش گرفت و آمپولی بهم زد و منو وارد قفس کرد کمی که گذشت احساس حالت تهوع داشتم و همین باعث شد که بیشتر بترسم، تا صبح خوابم نبرد از ترس اینکه نکنه بمیرم، همینجور که تو این فکرا بودم نفهمیدم چطور خوابم برده بود و با صدای چند نفر که بالای سرم بودم بیدار شدم، شوکه شدم ولی اونا با دیدنه من و اینکه چشامو باز کردم خوشحال شدند و بهم تبریک میگفتند.
مثل اینکه آزمایشه مهمی رو روی من امتحان کرده بودند بعد از بیدار شدن من و خوشحالی خودشون منو به جای دیگه ای منتقل کردند و با دستگاه های خاصی ضربان قلب و نبض منو کنترل میکردند و بعد از تمام این کارها منو به جای اول برگردوندند.
و ترس من هر روز و هرروز بیشتر میشد چون که بر اثر آزمایش های متعدد بدنمون ضعیف تر میشه ولی از طرفی هم احساس قهرمان بودن رو دارم.
هر موجودی یه سرنوشت و زندگی پیش رو داره و زندگی و سرنوشت من هم اینجوریه و نمیشه تغیبرش داد من یه موش آزمایشگاهیم. یه موش آزمایشگاهی خوشحال.
شاید اوایل خیلی بخاطره این وضعیتم ناشکری کردم و همش میگفتم ای خدا چرا یه چیزی دیگه منو نیافریدی ولی الان با این موضوع کنار اومدم و خدا را شکر میکنم خدایا شکرت

 

 

 

 

این مطلب اختصاصی بوده و کپی برداری از آن و انتشار در سایت های دیگر
بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

نظرات و ارسال نظر